بیاین ادامه این داستان کوتاه و با مزه رو بخونین بدووووووووووویین


روزی زنی یه گربه ی ناز و خوشگل و باهوش میخره و ازون به بعد کارش میشه رسیدگی به اون گربه و ناز گربه رو کشیدن و به شوهرش دیگه اهمیتی نمیده و حتی غذای گربه رو هم زودتر از غذای شوهرش میداده.

مرد هم که یه روز از حسودیش داشته می ترکیده تصمیم میگیره گربه رو سر به نیستش کنه!!!

یه روز گربه رو دور از چشم زنش بر میداره و چند تا کوچه  بالاتر از خونشون گربه رو ولش میکنه تا نتونه برگرده و ایجاد مزاحمت براش نکنه.

اما به محض اینکه به خونه میرسه میبینه گربه زودتر از مرده به خونه رسیده..!

فردای همون روز گربه رو بر میداره و میره اون سر شهر ازادش میکنه و با خیال راحت و تخت بر میگرده خونشون!

اما وقتی در خونه رو باز میکنه میبینه بللللللهههه!!گربه رسیده خونه و  لم داده داره غذاشو میخوره!

چند روز بعد مرد که داشته از حسودی میترکیده خیلی عصبانی هم بوده چشمای گربه رو میبنده و اونو میذاره تو یه کیسه میره بیرون از شهر و چند کیلومتر که گذشت میرسه به یه بیابون و وسط بیابون گربه رو ازاد میکنه.

نیمه شب میشه و مرد به خونه بر نمیگرده!

شبش زنگ میزنه خونه و به زنش میگه:اون کره خر،گربه اومده خونه؟

زنش میگه:اره خیلی وقته اومده و کنار شومینه خوابه!

مرده با میگه:گوشی رو بده به اون بیشور ادرسو ازش بپرسم من اینجا گم شدم!!!

نظر یادتون نرهههههههههههههه....

[ یکشنبه 19 خرداد 1392 ] [ 00:06 ] [ dar-ham-bar-ham ]

[ ارسال نظر(1) ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید